همدار– پنجم شهریور سالروز درگذشت بازیگری است که برای او، هنر فقط ایستادن مقابل دوربین نبود.
پرویز پرستویی سالها پیش از پنج بازیگر به عنوان «پنج تن» الگوهای خود در عالم هنر نام برد؛ عزتالله انتظامی، علی نصیریان، جمشید مشایخی، محمدعلی کشاورز و داود رشیدی. پنج نامی که هر کدام بخشی از تاریخ بازیگری ایران را ساختهاند و داود رشیدی، شاید بیش از هر چیز، نماینده بازیگری بود که هنر را به یک عنوان شغلی محدود نکرد؛ بازیگر بود، اما کارگردانی میکرد، ترجمه میکرد، گروه تئاتر تشکیل میداد، مدیریت فرهنگی را تجربه میکرد و در سینما و تلویزیون، از نقشهای معاصر تا تاریخی، حضوری ممتد داشت.
پنجم شهریور ۱۳۹۵، یکی از آن پنج نام از میان ما رفت. داود رشیدی در ۸۳ سالگی بر اثر ایست قلبی در تهران درگذشت؛ اما دشوار است از او به عنوان هنرمندی «رفته» سخن گفت، وقتی تصویرش همچنان در حافظه چند نسل از مخاطبان تلویزیون و سینمای ایران زنده است. برای بسیاری، او همان آقا حسینیِ «کندو» است؛ برای بسیاری دیگر، مفتش ششانگشتی «هزاردستان» و برای گروهی، بازیگری که در «مختارنامه»، «گل پامچال»، «ولایت عشق» و دهها اثر دیگر، حضوری متفاوت از خود بر جای گذاشت.
اما اگر داود رشیدی را فقط با قاب تلویزیون و سینما بشناسیم، بخش بزرگی از زندگی هنریاش را ندیدهایم.
رشیدی پیش از آنکه به چهرهای شناختهشده برای مخاطب عام تبدیل شود، از تئاتر آمده بود؛ از آموزش حرفهای در ژنو، از کنسرواتوار، از مطالعه و ترجمه، از صحنه و کارگردانی. او در کنسرواتوار ژنو بازیگری و کارگردانی تئاتر خواند و همزمان تحصیلات دانشگاهی خود را در علوم سیاسی ادامه داد. بازگشتش به ایران در اوایل دهه ۴۰، فقط بازگشت یک بازیگر تحصیلکرده از اروپا نبود؛ ورود هنرمندی بود که میخواست در ساختن یک جریان تازه در تئاتر ایران نقش داشته باشد.
او «گروه تئاتر امروز» را شکل داد و در کنار آن، «مرکز نمایش پدید» را نیز تأسیس کرد؛ فعالیتهایی که نشان میدهد رشیدی از همان ابتدا فقط به دنبال نقش گرفتن و بازی کردن نبود. در دورهای که بسیاری از هنرمندان هنوز میان تئاتر، سینما و تلویزیون مرزهای پررنگی میدیدند، او در همه این عرصهها حضور داشت و به شکلگیری بخشی از جریان حرفهای هنرهای نمایشی کمک کرد.
شاید یکی از جالبترین نقاط کارنامهاش، «حسن کچل» باشد. داود رشیدی که با تئاتر و متون اروپایی، شکسپیر، بکت و جریانهای مدرن نمایشی آشنا بود، سراغ نمایش علی حاتمی رفت؛ اثری ریشهدار در فرهنگ عامه، شعر و موسیقی ایرانی. خود رشیدی بعدها گفته بود بسیاری تصور میکردند هنرمندی با پیشینه تحصیل در خارج از کشور نمیتواند چنین متن کاملاً ایرانی را به موفقیت روی صحنه ببرد؛ اما اجرای «حسن کچل» خلاف این تصور را ثابت کرد.
این شاید یکی از مهمترین ویژگیهای او بود: رشیدی نه اسیر گذشته شد و نه مفتون تجربه غربی. از «در انتظار گودو» تا «حسن کچل»، از نمایشنامههای فرانسوی تا علی حاتمی، از ترجمه تا کارگردانی و از سنگلج تا تلویزیون، مسیر خودش را ساخت.
وقتی وارد سینما شد نیز از نقطه صفر آغاز نمیکرد. «فرار از تله» جلال مقدم در سال ۱۳۵۰ نخستین فیلم سینمایی او بود، اما بازیگری برای رشیدی پیش از آن، سالها روی صحنه شکل گرفته بود. بعد از آن، در فیلمهایی چون «کندو» و «کمالالملک» حضور یافت؛ آثاری که نشان میدهند او صرفاً بازیگری برای یک گونه یا یک دوره خاص نبود.
«کندو» اما جایگاه ویژهای دارد. آقا حسینی یکی از آن شخصیتهایی است که داود رشیدی را به حافظه سینمایی مخاطبان پیوند زد؛ همانطور که «مفتش ششانگشتی» در «هزاردستان» تصویری دیگر از توانایی او را ثبت کرد. «هزاردستان» نه فقط یکی از آثار مهم تلویزیون ایران، بلکه محل تلاقی بخشی از همان «پنج تن» بزرگ بازیگری ایران نیز بود؛ نسلی که هر کدام از مسیری متفاوت آمده بودند، اما در یک نقطه مشترک بودند: بازیگری را جدی گرفته بودند.
رشیدی در تلویزیون نیز فقط یک بازیگر نبود. در مقطعی مدیریت گروه نمایشها و سرگرمیها را در تلویزیون ملی ایران بر عهده گرفت و از این منظر، در تولید و سازماندهی بخشی از فعالیتهای نمایشی تلویزیون نیز نقش داشت. همین چندوجهی بودن باعث میشود داود رشیدی را نتوان صرفاً در یک قاب قرار داد.
سالهای بعد، نسلهای تازهتر او را در «گل پامچال»، «ولایت عشق»، «امام علی(ع)»، «معصومیت از دست رفته»، «مختارنامه» و «کلاه پهلوی» دیدند. او در آخرین سالهای فعالیتش هم همچنان توان حضور در نقشهای تاریخی و پیچیده را داشت و در «مختارنامه» نقش نعمان بن بشیر و در «کلاه پهلوی» نقش موسیو آلفونس را ایفا کرد.
با این همه، شاید خانه اصلی داود رشیدی همچنان تئاتر بود. او حتی در سالهایی که به واسطه سینما و تلویزیون شهرتی فراگیر داشت، صحنه را رها نکرد. «پیروزی در شیکاگو»، «ریچارد سوم»، «آقای اشمیت کیه؟» و «منهای دو» تنها بخشی از کارنامه کارگردانی او هستند. رشیدی نمایشنامه ترجمه میکرد، متن انتخاب میکرد و همچنان با صحنه زندگی میکرد. «پیروزی در شیکاگو» نیز در اوایل دهه ۷۰ به یکی از اجراهای بسیار موفق تئاتر پس از انقلاب تبدیل شد.
شاید همین است که از داود رشیدی یک «کارنامه» به معنای واقعی کلمه ساخته است؛ کارنامهای که با یک نقش، یک فیلم یا یک دهه تعریف نمیشود. او از نسلی بود که هنرمند بودن را مجموعهای از مهارتها، دانش و تجربهها میدانست؛ نسلی که بازیگر میتوانست کارگردان باشد، مترجم باشد، مدیر باشد و همچنان بازیگری را در مرکز جهان حرفهای خود نگه دارد.
رشیدی نشان درجه یک فرهنگ و هنر را دریافت کرد، اما اهمیت او برای تاریخ هنر ایران بیش از هر نشان رسمی، در استمرار حضورش است. او از دهه ۴۰ تا دهه ۹۰ در جریان هنر ایران باقی ماند؛ نه به عنوان ستارهای که با یک موج بالا آمده باشد، بلکه به عنوان هنرمندی که هر نسل، بخشی از او را در جایی دیده است.
شاید امروز، در سالروز درگذشتش، بهترین راه برای فهم جایگاه داود رشیدی این باشد که به همان تعبیر پرویز پرستویی برگردیم: یکی از «پنج تن» بازیگری ایران.
اما رشیدی در میان آن پنج تن، ویژگی دیگری هم داشت؛ او فقط یکی از پنج بازیگر بزرگ نبود. او از آن هنرمندانی بود که میان صحنه، متن، ترجمه، دوربین و مدیریت رفتوآمد میکرد و در هیچکدام، حضورش اتفاقی نبود.
پنجم شهریور، سالروز خاموش شدن بازیگری است که صدایش دیگر شنیده نمیشود؛ اما در تاریخ بازیگری ایران، هنوز میتوان رد پایش را از صحنه «حسن کچل» تا «هزاردستان»، از «کندو» تا «کمالالملک» و از سالن تئاتر تا قاب تلویزیون دنبال کرد.
داود رشیدی رفت؛ اما از حافظه تصویری و نمایشی ایران خارج نشده و نخواهد شد!
مطالب مرتبط
۶ شهریور ۱۴۰۵
0