افشین علا گفت: متأسفانه نگاههای سیاسی بر فضای فرهنگی غلبه کرده است و اشراف و اراده لازم در میان حاکمان دیده نمیشود. یعنی میدانداری و مدیریتی که بتواند همه سلیقهها را جذب کند، در میان متولیان امور فرهنگی دیده نمیشود.
افشین علا نویسنده و شاعر در گفتوگو با خبرنگار همدار همزمان با آغاز هفته وحدت درباره نقش هنر و ادبیات در تبدیل مفهوم وحدت از یک شعار مناسبتی به تجربهای واقعی و ماندگار در جامعه، اظهار کرد: بارها گفتهام که ثروت اصلی ما ایرانیان، زبان شیرین فارسی و ادبیات گرانبهای ماست. میراثی که سبب شده است شعر و ادب فارسی در مقایسه با سایر فرهنگها و تمدنها یک سر و گردن بلندتر از همگنان خود بایستد. بنابراین بدیهی است که میتوانیم از این ثروت عظیم در حیطهها و ساحات گوناگون بهره ببریم. از جمله در خصوص وحدت. ایرانیان با هر مذهب و قومیتی میتوانند با تکیه به آموزههای بیشمار شاعران و نویسندگان و حکیمان نامآور خود، با آگاهی و اشراف بیشتری اختلافها را کنار بگذارند و ید واحده باشند.
این فعال فرهنگی متذکر شد: اگر تکیه ما بر ملیت باشد، از شاهنامه فردوسی نمادی شکوهمندتر نمیتوان یافت. اگر هم میخواهیم به مسلمان بودن خود ببالیم، چه ثروتی ارجمندتر از آموزههای مولانا، سعدی، حافظ و…؟ واقعاً هیچ قوه محرکی به اندازه این گنجهایی که در اختیار داریم، نمیتواند به اعتلای ما کمک کند. رمز جاودانگی این گنجینهها نیز اتصال ادب فارسی به آموزههای وحی است. پس ادبیات میتواند در خصوص اتحاد و انسجام ملی میهنی و دینی، عروة الوثقی باشد.
علا درباره اینکه آیا در مجموع آثار ادبی نویسندههای مختلف ایرانی میتوان به یک جریان یا حتی نشانههایی دست پیدا کرد که در آن به مفهوم «وحدت» توجه شده یا خیر، گفت: بله. افق نگاه بزرگان ادبیات فارسی فراتر از آن است که عواملی چون قومیت یا مذهب آنان بتواند در اثرگذاری و نقشآفرینی تاریخی آنان اثر بگذارد. مثلاٌ چه فرقی میکند که فردوسی شیعه باشد و سعدی اهل سنت؟ یا حافظ شیعه باشد و مولانا اهل سنت؟ یا هر کدام از چه اقلیم و خاستگاه و قومیتی برخاسته باشند. مهم این است که آموزههای همه آنان جهانشمول و ابدی است. یعنی مخاطب آنها نه فقط ایرانیان در یک دوره خاص نیستند، بلکه تمام انسانها در تمام ممالک و در تمام عصرها میتوانند از آنها بهره ببرند. پس چرا در ناملایمات و دوراهیها و اختلافات، خود ما نتوانیم راز وحدت و ماندگاری را از آنها بیاموزیم؟
وی در پاسخ به پرسشی مبنی بر اینکه آیا میتوان با تولید آثار مستقیم و شعاری مخاطب امروز را به مفهوم وحدت نزدیک کرد یا خیر، گفت: قطعاٌ با سبکها و مضامین فانتزی و کلیشهای نمیتوان از عظمت تمدن، فرهنگ، هنر و ادب فارسی حراست کرد. از طرفی با تقلید و تکرار شیوههای قدما نیز نمیتوان چیزی به این گنجینه افزود. ما باید سعی کنیم مثل درختی ریشهدار، هم به ریشههای کهن خود متکی باشیم، هم به شکوفایی روزافزون و قد کشیدن و بار و بر دادن بیشتر بیندیشیم. آموزههای کهن را میتوان با افق نگاه تازه و با زبان امروزین به نسل جدید منتقل کرد. به قول سهراب سپهری: یک نفر آمد که نور صبح مذاهب، در وسط دکمههای پیرهنش بود، از علف خشک آیههای قدیمی، پنجره میبافت…
این نویسنده در پایان درباره استفاده از ظرفیت هفته وحدت برای تولید یک جریان فرهنگی بلند مدت که در جهت تبدیل مفهوم وحدت به یک ژانر و دغدغه مستمر در هنر و ادبیات عمل کند، اظهار کرد: رسیدن به این مقصود بسیار دشوار است. چراکه اولاٌ خود اهالی هنر و ادبیات و فرهنگ، تضادها و تفاوتهای فراوانی با هم دارند. ثانیاٌ نخ تسبیحی که میتواند نحلهها و گرایشهای گوناگون در این حیطه را دور هم جمع کند، در دسترس نیست. منظورم حکمرانی فرهنگی در کشور ماست. متأسفانه نگاههای سیاسی بر فضای فرهنگی غلبه کرده است و اشراف و اراده لازم در میان حاکمان دیده نمیشود. یعنی میدانداری و مدیریتی که بتواند همه سلیقهها را جذب کند، در میان متولیان امور فرهنگی دیده نمیشود. پس امیدوارم خود اهالی ادب و هنر هرچه زودتر به فکر اتحاد نظر و همدلی بیشتر باشند. اگر حاکمیت نیز به اصل خود که ریشه در فرهنگ دارد بازگردد، میتواند نخ تسبیح این جمعیت دور از هم باشد.
مطالب مرتبط
۳۱ مرداد ۱۴۰۵
۱۲ مرداد ۱۴۰۵
0