دسته:
همدار– در آستانه روزهای پایانی ماه صفر، بار دیگر جامعه ایران با مجموعهای از آیینها، مناسک و خاطرههای تاریخی و معنوی مواجه میشود؛ روزهایی که در آن ها نام پیامبر اسلام (ص)، امام حسن مجتبی(ع) و امام رضا(ع) بیش از همیشه در فضای عمومی جامعه شنیده میشود. اما در کنار برگزاری آیینها، یک پرسش مهمتر همچنان باقی است: فرهنگ و هنر تا چه اندازه توانستهاند این مفاهیم را به زبان نسل امروز روایت کنند؟
مسئله فقط تولید چند فیلم، سریال، قطعه موسیقی یا اثر هنری مناسبتی نیست. مسئله، چگونگی انتقال یک میراث معنوی به نسلی است که جهان خود را بیش از هر نسل دیگری از مسیر تصویر، روایت، تجربه و رسانه میشناسد. اگر قرار است مفاهیم دینی و معنوی همچنان در زندگی اجتماعی نسلهای جدید حضور داشته باشند، نمیتوان انتظار داشت که صرفاً با تکرار قالبهای گذشته، همان ارتباط و اثرگذاری سابق تداوم پیدا کند.
فرهنگ و هنر در این میان یک ابزار تزئینی یا حاشیهای نیستند؛ خودِ میدان اصلی گفتوگو با جامعهاند.
نسل امروز الزاماً با زبان نفی دین به میدان نیامده است؛ اما زبان دریافت او تغییر کرده است. او بیش از آنکه با گزارههای مستقیم ارتباط برقرار کند، با شخصیت، قصه، تصویر، موسیقی، تجربه زیسته و روایت انسانی ارتباط میگیرد. از همین رو، اگر یک مفهوم دینی بخواهد در ذهن و زندگی او جای خود را پیدا کند، باید بتواند در قالبی روایت شود که برای او قابل لمس، قابل فهم و از همه مهمتر، باورپذیر باشد.
این همان جایی است که سینما و هنرهای تصویری اهمیت پیدا میکنند. بدیهی است که سینما میتواند یک مفهوم پیچیده اخلاقی یا معنوی را از سطح یک گزاره انتزاعی به یک تجربه انسانی تبدیل کند. میتواند مخاطب را با یک شخصیت همراه کند، او را در موقعیتی اخلاقی قرار دهد، تردید و انتخاب او را ببیند و در نهایت، بدون آنکه لزوماً با یک خطابه مواجه شود، به معنای مورد نظر اثر برسد. این ظرفیت در دیگر هنرهای تصویری نیز وجود دارد؛ از سریال و مستند گرفته تا هنرهای تجسمی، عکس، پوستر، تایپوگرافی و حتی قالبهای جدیدی که در فضای دیجیتال شکل گرفتهاند.
مشکل از جایی آغاز میشود که تصور کنیم «مضمون دینی» بهتنهایی برای خلق یک اثر موفق کافی است در صورتی که چنین نیست!
یک اثر فرهنگی و هنری، پیش از آنکه مناسبتی باشد، باید اثر هنری باشد؛ باید قصه داشته باشد، شخصیت داشته باشد، جهان روایی داشته باشد، از نظر زیباییشناسی حرفی برای گفتن داشته باشد و بتواند مخاطب را با خود همراه کند. مخاطب امروز اگر احساس کند با اثری مواجه است که تنها برای انجام یک وظیفه مناسبتی تولید شده، بهسادگی از آن عبور خواهد کرد.
این اتفاق، البته به معنای عقبنشینی از مضمون دینی نیست؛ برعکس، به معنای جدی گرفتن آن است. ما اگر دین را حقیقتی اثرگذار در زندگی انسان میدانیم، باید بتوانیم آن را در عالیترین سطح هنر روایت کنیم؛ نه در سطح تولیدات کمرمق و مصرفی که تاریخ انقضای آنها با پایان یک مناسبت فرا میرسد.
از این منظر، یکی از مهمترین نیازهای فرهنگی امروز، بازاندیشی در شیوه روایت مفاهیم دینی و معنوی است. نه به این معنا که باید در اصول تغییر ایجاد کرد، بلکه به این معنا که باید برای انتقال آن اصول، زبان تازهای پیدا کرد.
این زبان تازه الزاماً به معنای استفاده افراطی از تکنولوژی، شبکههای اجتماعی یا فرمهای مد روز نیست. زبان امروز، پیش از هر چیز، زبان انسان است؛ انسانی که با پرسش، تردید، تنهایی، بحران هویت، اضطراب، امید، عشق، شکست و میل به معنا زندگی میکند.
اگر هنر دینی بتواند با همین انسان گفتوگو کند، آنگاه مضمون دینی از یک «موضوع» به یک «تجربه» تبدیل خواهد شد.
برای مثال، وقتی از امام رضا(ع) سخن میگوییم، الزاماً نباید همه آثار به بازسازی مستقیم یک مقطع تاریخی از زندگی ایشان محدود شوند. میتوان درباره مفاهیمی چون کرامت، پناهدادن، گفتوگو، اخلاق، مدارا، معرفت و مواجهه انسان با دیگری سخن گفت؛ مفاهیمی که امکان حضورشان در زندگی انسان معاصر وجود دارد. همین نگاه میتواند درباره پیامبر اسلام(ص)، امام حسن(ع) و دیگر شخصیتهای دینی نیز به کار گرفته شود.
در چنین رویکردی، تاریخ و مذهب از یکدیگر جدا نمیشوند، اما اثر هنری گرفتار بازسازی صرف تاریخ نیز نمیماند.
این نکته بهویژه درباره سینما اهمیت دارد. سینمای دینی قرار نیست صرفاً «درباره مقدسات» فیلم بسازد؛ سینمای دینی میتواند درباره انسان و نسبت او با معنا باشد. میتواند نشان دهد انسان در لحظه انتخاب چه میکند، در برابر قدرت چگونه میایستد، با دیگری چگونه رفتار میکند، در زمان شکست چه چیزی او را سرپا نگه میدارد و در تاریکترین لحظهها از کجا امید میگیرد. اینجاست که هنر میتواند به جای آنکه صرفاً مبلغ یک مفهوم باشد، تبدیل به محل تجربه آن مفهوم شود.
جامعهشناسی فرهنگی نیز از همین نقطه اهمیت پیدا میکند. هیچ جامعهای صرفاً با دستور، بخشنامه یا تبلیغ فرهنگی نمیتواند حافظه جمعی خود را حفظ کند. حافظه فرهنگی زمانی زنده میماند که در قصهها، تصاویر، موسیقی، آیینها و تجربههای مشترک نسلها بازتولید شود. به همین دلیل است که هر جامعهای برای استمرار هویت خود به روایت نیاز دارد.
اگر ما روایت نکنیم، روایتهای دیگری جای آن را خواهند گرفت. اگر نسل جدید از مفاهیم دینی و معنوی تصویر، شخصیت و داستانی معاصر دریافت نکند، طبیعی است که دریافت او از این مفاهیم از مسیرهای دیگری شکل بگیرد؛ مسیرهایی که الزاماً نه با فرهنگ ایرانی ـ اسلامی ما تناسب دارند و نه لزوماً با حقیقتی که نسلهای پیشین از آن دفاع کردهاند.
اما یک نکته مهم را نیز نباید فراموش کرد: مخاطب را نمیتوان مجبور کرد که یک اثر را دوست داشته باشد. اگر قرار است نسل جدید مخاطب هنر دینی باشد، باید برای او اثر خوب تولید کنیم؛ اثری که حتی اگر مخاطب در ابتدا با مضمون آن همدل نباشد، نتواند از کیفیت روایت، بازی، موسیقی، تصویر یا شخصیتهایش عبور کند. این شاید دشوارترین و در عین حال ضروریترین وظیفه فرهنگ و هنر امروز باشد.
دین، در بسیاری از بزنگاههای تاریخی، برای انسان ایرانی تنها یک مجموعه اعتقادی نبوده؛ بخشی از سازوکار معنابخشی به زندگی، رنج، مرگ، امید، عدالت و آینده بوده است. در دورههایی که جامعه با بحرانهای اخلاقی، اجتماعی و حتی هویتی مواجه میشود، نیاز انسان به معنا نهتنها از بین نمیرود، بلکه بیشتر میشود.
از همین رو، سخن گفتن از ظرفیت نجاتبخش دین برای جامعه، نباید صرفاً در سطح شعار باقی بماند. اگر دین قرار است در زندگی انسان امروز حضور مؤثر داشته باشد، باید بتواند با مسائل واقعی او وارد گفتوگو شود؛ و فرهنگ و هنر یکی از مهمترین مسیرهای این گفتوگو هستند.
در آستانه پایان ماه صفر، شاید بهتر باشد به جای آنکه فقط درباره تعداد برنامهها، مراسمها و تولیدات مناسبتی سخن بگوییم، یک سؤال بنیادیتر مطرح کنیم: آیا توانستهایم از این مناسبتها روایتهایی بسازیم که پس از پایان مناسبت نیز در ذهن و زندگی مخاطب باقی بمانند؟
اگر پاسخ منفی است، مسئله کمبود مناسبت نیست؛ مسئله کمبود روایت است و اگر قرار است نسل امروز دوباره مخاطب روایتهای معنوی شود، باید او را جدی گرفت؛ جهانش را شناخت، زبانش را فهمید و برایش اثری ساخت که نه از حقیقت دینی عقب بنشیند و نه از استانداردهای هنر و روایت.
ماه صفر تمام میشود، آیینها به پایان میرسند و تقویم ورق میخورد؛ اما آنچه میتواند یک مفهوم را از تقویم به حافظه و از حافظه به زندگی منتقل کند، هنرِ خوب و روایتِ درست است. شاید امروز بیش از هر زمان دیگری، به جای تولید بیشتر، به روایت بهتر نیاز داریم.
امید آنکه یکایک سیاست گذاران کلان فرهنگی از کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی گرفته تا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان صدا و سیما، شورای عالی انقلاب فرهنگی و… به این مهم توجه جدی و ویژه داشته باشند و ترتیبی اتخاذ کنند تا حوزه فرهنگ و هنر کشور بتواند بر پایه دین هویتی انسانی و جدید پیدا کند و ضمن ارائه آثار سالم و درخور به جامعه اسلامی، ثمربخشی و اثربخشی ویژه ای از خود برای آیندگان به یادگار بگذارد.
0