دسته:
همدار– چهل روز از مراسمی گذشته که قرار بود فقط یک واقعه خبری نباشد؛ قرار بود بخشی از حافظه تاریخی یک ملت شود. مراسمی با آن حجم از حضور، احساس، جمعیت، آیین، تصویر و لحظههای تکرارنشدنی؛ اما امروز، یک پرسش ساده و در عین حال تلخ همچنان باقی است: از آن همه دوربین، چه چیزی برای تاریخ مانده است؟
در روزهای تشییع رهبر شهید انقلاب، تقریباً هر نهاد فرهنگی و رسانهای، با دوربین، گروه تولید، پروژه و عنوانی تازه در صحنه حاضر بود. تصاویر گرفته شد، راشها ثبت شد، قراردادها بسته شد، گروهها مستقر شدند و احتمالاً بودجههای قابل توجهی نیز صرف این حضور گسترده شد. اما حالا که به چهلمین روز از آن واقعه رسیدهایم، جای یک پرسش جدی خالی است: محصول نهایی کجاست؟
نه فقط فیلمی برای جشنواره و نه الزاماً اثری برای تاریخ سینما؛ بلکه حتی یک مستند قابل اتکا، منسجم و آبرومند برای پخش در چنین مناسبت مهمی نیز چرا آماده نشده است؟
مسئله این نیست که هر تصویری که در دل یک واقعه ثبت میشود، باید فوراً به یک شاهکار سینمایی تبدیل شود. مسئله بسیار ابتداییتر است. اگر دهها گروه و نهاد، با امکانات عمومی و هزینههای قابل توجه، در مهمترین رویداد تصویری این روزهای کشور حاضر شدهاند، خروجی این حجم از حضور باید دستکم در حد یک اثر قابل عرضه برای مخاطب عمومی قابل مشاهده باشد.
این پرسش دقیقاً متوجه همان ساختارهایی است که هر کدام برای خود مأموریت فرهنگی، رسانهای و هنری تعریف کردهاند. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان سینمایی، حوزه هنری، سازمان سینمایی سوره، سازمان اوج، سازمان صداوسیما، نهادهای فرهنگی و مجموعههایی که در چنین مقاطعی با شتاب پروژه تعریف میکنند، دقیقاً باید به این سؤال پاسخ دهند که نسبت میان هزینه، امکانات، نیروی انسانی و محصول نهایی چیست؟
چرا در لحظه بحران و رویداد، همه چیز با سرعت آغاز میشود، اما وقتی نوبت به خروجی میرسد، پروژهها در راهروهای تولید، جلسات، هماهنگیها و شاید انبوه راشهای آرشیوی گم میشوند؟
مشکل کمبود دوربین نیست. اتفاقاً اگر از آن همه دوربین فقط بخش کوچکی از ظرفیت ثبتشده به تولید حرفهای تبدیل میشد، امروز میشد با مجموعهای از آثار مواجه بود. مشکل اینجاست که ما در ثبت واقعه، گاه چنان شیفته «حضور داشتن» هستیم که فراموش میکنیم حضور بدون محصول، در نهایت فقط یک بیلان کاری ناتمام است.
فرهنگ و هنر با تعداد دوربینها سنجیده نمیشود؛ با آن چیزی سنجیده میشود که پس از خاموش شدن دوربین، برای مخاطب و تاریخ باقی میماند.
اکنون چهل روز گذشته است. زمان کافی بوده تا دستکم بخشی از این تصاویر به یک روایت اولیه، یک مستند کوتاه، یک فیلم تلویزیونی یا اثری قابل پخش تبدیل شود. اینکه هنوز مخاطب برای دیدن یک اثر جدی و منسجم از چنین واقعهای باید منتظر بماند، بیش از آنکه نشانه پیچیدگی تولید باشد، پرسشی درباره کارآمدی سازوکار تولید فرهنگی است.
اگر قرار است برای یک رویداد تاریخی، دهها دوربین به میدان بیاید اما خروجی آن در حافظه عمومی دیده نشود، باید پرسید این همه سازوکار دقیقاً برای چیست؟
ثبت تصویر یک مرحله است؛ تبدیل تصویر به روایت، مرحلهای دیگر. شاید مهمترین بحران فرهنگی ما همین باشد که برای مرحله اول، همیشه امکانات و نیرو وجود دارد، اما در مرحله دوم، یعنی تبدیل انبوه تصویر به اثر، روایت و حافظه، ناگهان همه چیز کند، پراکنده و بینتیجه میشود.
چهل روز از یک واقعه تاریخی گذشته و هنوز محصولی در اندازه اهمیت آن در برابر مخاطب قرار نگرفته است.
شاید وقت آن رسیده که نهادهای فرهنگی، به جای افزودن بر تعداد پروژهها و دوربینها، یکبار به یک سؤال ساده پاسخ دهند: از آن همه هزینه، آن همه گروه، آن همه دوربین و آن همه پروژه، چه چیزی واقعاً برای مردم باقی مانده است؟
برچسبها:
مطالب مرتبط
۳۱ مرداد ۱۴۰۵
0