دسته:
در مقاطع بحرانی و رخدادهای بزرگ اجتماعی، نخستین وظیفه رسانه و هنر، ثبت آن چیزی است که در حال وقوع است؛ اما فاصله میان «ثبت یک واقعه» و «ساختن یک فیلم مستند» گاهی به اندازه فاصله میان خبر و سینماست. این فاصله، حالا به یکی از پرسشهای جدی درباره تولیدات مستند نهادهای فرهنگی تبدیل شده است؛ آثاری که با بودجه و سفارش رسمی تولید میشوند، اما لزوماً به اثری ماندگار و سینمایی تبدیل نمیشوند. هادی شریعتی، مستندساز، معتقد است بخش قابل توجهی از تولیدات اخیر نهادهای فرهنگی، بیش از آنکه در قامت مستند سینمایی ظاهر شوند، به مستندهای بحران و تلویزیونی نزدیکاند؛ آثاری که وظیفه اصلیشان ثبت و روایت سریع یک رخداد است، نه لزوماً کشف لایههای پنهان آن.
شریعتی با اشاره به تولیدات مستند درباره جنگهای تحمیلی اول و دوم و همچنین برخی رویدادهای اجتماعی سالهای اخیر، تأکید کرد: برای تولد یک مستند سینمایی، صرف داشتن دوربین و ثبت تصاویر یک واقعه کافی نیست.
او میگوید: «وقتی قرار است مستند سینمایی ساخته شود، باید سازوکار سینمایی، پژوهش دقیق و نگاه عمیقتری پشت آن وجود داشته باشد. گاهی هم لازم است از خودِ واقعه فاصله بگیرید تا بتوانید با نگاهی بازتر آن را بررسی کنید.»
به اعتقاد این مستندساز، تولید در دل بحران، هرچند برای ثبت تاریخ ضروری است، اما الزاماً بهترین شرایط را برای خلق یک اثر سینمایی فراهم نمیکند. او معتقد است چنین آثاری معمولاً تکسویهاند و فرصت کافی برای دیدن همه ابعاد یک موضوع را ندارند.
شریعتی صریحتر ادامه میدهد: «چندان امیدوار نیستم که از دل این تولیدات، مستندهای سینمایی شاخصی بیرون بیاید؛ بیشتر این آثار در همان سطح تلویزیونی باقی میمانند.»
او یکی از دلایل این مسئله را نوع انتخاب فیلمسازان میداند و میگوید نهادهای فرهنگی معمولاً با مستندسازانی همکاری میکنند که از نظر نگاه و رویکرد ایدئولوژیک به آنها نزدیکتر باشند؛ موضوعی که به گفته او، امکان شکلگیری روایتهای متفاوت را کاهش میدهد.
این مستندساز البته مسئله را تنها به انتخاب فیلمساز محدود نمیکند. به باور او، در برخی رخدادهای اجتماعی اساساً آزادی عمل کافی برای مستندساز وجود ندارد تا بتواند آزادانه در صحنه حاضر شود و روایت خود را شکل دهد. نتیجه نیز چیزی است که به گفته شریعتی، در سالهای اخیر کمتر توانسته به اثری «پخته و ماندگار» تبدیل شود.
او تأکید میکند: «اگر قرار باشد اثری ماندگار تولید شود، باید در ادامه از نگاههای دیگری هم استفاده کنیم؛ نگاههایی که الزاماً رویکرد ایدئولوژیک به آن موضوع یا پدیده ندارند.»
اما شاید تندترین بخش انتقاد شریعتی، جایی باشد که به شیوه سفارش مستندهای مربوط به مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب میپردازد؛ جایی که او صراحتاً تخصصی بودن این تصمیم را زیر سؤال میبرد.
شریعتی میگوید: «به نظر من این رویکرد، یعنی سپردن مسئولیت ساخت مستند مراسم تشییع رهبری به سینماگران داستانی، توسط نهادهای فرهنگی چندان تخصصی نیست. معمولاً مدیران برای چنین مقاطع زمانی میخواهند بیلان کاری ارائه دهند؛ بنابراین پروژههایی تعریف میکنند و تعدادی از افراد را به کار میگیرند.»
از نگاه او، مشکل در اصلِ ثبت واقعه نیست. ثبت یک رخداد بزرگ، ضروری و حتی تاریخی است و باید از زوایای مختلف انجام شود؛ اما این تصاویر میتوانند در مرحلهای دیگر، پس از فاصله گرفتن از فضای بحران و با پژوهش بیشتر، به ماده خام یک مستند سینمایی تبدیل شوند.
او توضیح میدهد: «بهتر است بعد از گذشت زمان و انجام پژوهشهای بیشتر، از دل همان راشها و فوتیجها یک مستند سینمایی شکل بگیرد. این شیوه به نظر من درستتر است.»
شریعتی در عین حال معتقد است تجربه نشان داده صرف انتخاب یک کارگردان سینمای داستانی برای ساخت مستند، لزوماً نتیجه موفقی به همراه ندارد: «اینکه صرفاً یک کارگردان سینمای داستانی بیاید و مستندی بسازد، حداقل من تاکنون مستند موفقی در این زمینه ندیدهام.»
مسئله از نظر او در نهایت به یک تفکیک اساسی بازمیگردد؛ تفکیکی که شاید در بسیاری از سفارشهای فرهنگی نادیده گرفته میشود: گزارش، ثبت واقعه و مستند سینمایی سه مفهوم یکسان نیستند.
شریعتی در جمعبندی این بحث میگوید: «صرف ثبت یک واقعه، الزاماً به معنای ساخت فیلم مستند سینمایی نیست. ثبت واقعه یا ثبت گزارش، خود یک گونه مستند است، اما مستند سینمایی محسوب نمیشود.»
به باور او، چنین آثاری میتوانند برای پخش خبری و تلویزیونی کارکرد خود را داشته باشند و مخاطب را در جریان یک رویداد قرار دهند، اما برای تبدیل شدن به سینما، نیازمند چیزی فراتر از اطلاعرسانیاند؛ نیازمند پرسش، پژوهش، فاصلهگذاری و ایجاد یک درگیری واقعی با موضوع.
او در نهایت تأکید میکند که برخی از این تولیدات، بیش از آنکه مخاطب را با یک مسئله سینمایی مواجه کنند، «خبر را در قالبی طولانیتر بسط میدهند».
و شاید مسئله اصلی همینجا باشد: اگر هدف فقط ثبت کردن است، چرا نامش را سینمای مستند بگذاریم؟ و اگر قرار است سینما خلق شود، چرا از همان ابتدا همهچیز را به یک پروژه فوری برای ارائه بیلان کاری تقلیل دهیم!
برچسبها:
0