همدار– نخستین نشست خبری رائد فریدزاده پس از حدود دو سال حضور در رأس سازمان سینمایی، بیش از آنکه پاسخ روشنی به پرسشهای انباشته سینمای ایران باشد، تصویری از نوعی مدیریت ارائه کرد که همچنان بیش از «حل مسئله»، درگیر «تولید تصمیم» است؛ تصمیمهایی که بعضاً نه از دل یک ضرورت روشن، بلکه از میل به تغییر ساختارها و برگزاری رویدادها بیرون میآیند.
مسئله اینجاست: سینمای ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به پاسخ نیاز دارد، نه به تصمیمهای تازه.
در شرایطی که بخش قابل توجهی از بدنه سینما با بحران اشتغال، کاهش قدرت اقتصادی، افزایش هزینههای تولید و دشواری بازگشت سرمایه مواجه به ویژه در شرایط جنگی کنونی کشور است، انتظار طبیعی از متولی سینما آن است که در درجه نخست درباره «اقتصاد سینما» حرف بزند؛ درباره اینکه قرار است چگونه چرخه تولید پایدار بماند، سرمایهگذار چرا باید وارد این عرصه شود، نیروی انسانی چگونه باید از بلاتکلیفی خارج شود و سینماگر چگونه میتواند از حرفه خود امرار معاش کند.
اما وقتی بخش مهمی از انرژی مدیریتی صرف بازطراحی جشنوارهها میشود، این پرسش ناگزیر شکل میگیرد که اولویتها دقیقاً کجاست؟
بازگشت به تفکیک جشنواره ملی و جهانی فیلم فجر، نمونه روشنی از همین مسئله است. چند سال تجربه برگزاری یکپارچه این دو بخش، دستکم این امکان را فراهم کرده بود که سینمای ایران صاحب یک رویداد واحد با دو کارکرد داخلی و بینالمللی باشد. اکنون دوباره ساختار تفکیکشده احیا شده است؛ اما پرسش اساسی این است که دستاورد این تغییر چیست؟
آیا مسئلهای از سینمای ایران با این تفکیک حل میشود؟ آیا مخاطب بیشتری به سینما میآید؟ آیا بازار بینالمللی سینمای ایران تقویت میشود؟ آیا فیلمساز ایرانی فرصت بیشتری برای دیدهشدن پیدا میکند؟ آیا هزینههای برگزاری کاهش مییابد یا برعکس، یک ساختار موازی دیگر به مجموعه ساختارهای موجود اضافه خواهد شد؟
اگر پاسخ روشنی برای این پرسشها وجود ندارد، تغییر صرفاً به خاطر تغییر، در بهترین حالت یک آزمایش مدیریتی است؛ آزمایشی که هزینه آن را سینمایی میپردازد که همین حالا هم با کمبود منابع مواجه است.
جشنواره زمانی ارزش دارد که «نتیجه» تولید کند. جشنواره باید یا به کشف استعداد منجر شود، یا به توسعه بازار، یا به ارتقای کیفیت آثار، یا به ارتباط مؤثر سینمای ایران با جهان. اگر صرفاً تقویم فرهنگی کشور را با چند مراسم، نشست، فرش قرمز، جایزه و اختتامیه پر کند، نمیتوان آن را سیاست فرهنگی دانست.
سینمای ایران در این مقطع، به جشنوارهای بیشتر نیاز ندارد؛ به «کارکرد» بیشتر نیاز دارد.
مسئله جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان نیز از همین زاویه قابل طرح است. اصل توجه به سینمای کودک و نوجوان، نه فقط قابل دفاع که ضروری است. جامعهای که برای کودکان خود تصویر و قصه تولید نمیکند، عملاً آینده فرهنگی خود را به دیگران واگذار کرده است. اما میان «ضرورت حمایت از سینمای کودک» و «ضرورت برگزاری جشنواره» تفاوتی جدی وجود دارد. سؤال این نیست که چرا باید برای کودک فیلم ساخت؛ سؤال این است که آیا برگزاری یک جشنواره دیگر، در شرایط فعلی، مؤثرترین شکل حمایت از این سینماست؟
شاید اگر همین انرژی، اعتبار و بودجه صرف تولید فیلمنامههای باکیفیت، توسعه پویانمایی، حمایت از تولیدکنندگان مستقل، توزیع آثار کودک، ایجاد بازارهای منطقهای و رساندن فیلم به مخاطب واقعی شود، اثر فرهنگی بسیار عمیقتری داشته باشد.
سینمای ایران امروز با «بحران جشنواره» مواجه نیست؛ با بحران سیاستگذاری مواجه است. بحران اصلی این نیست که چند جشنواره داریم و چگونه برگزار میشوند. بحران اصلی این است که چرا بعد از دههها سیاستگذاری دولتی، هنوز برای مهمترین مسائل سینما پاسخهای پایدار نداریم.
چرا وضعیت معیشتی بخش بزرگی از سینماگران همچنان نگرانکننده است؟
چرا امنیت شغلی بخش بزرگی از عوامل تولید تضمین نشده است؟
چرا هزینه تولید با سرعتی بسیار بیشتر از ظرفیت اقتصادی سینما افزایش پیدا کرده است؟
چرا بخش خصوصی هنوز برای سرمایهگذاری بلندمدت در سینما با تردید مواجه است؟
و مهمتر از همه، چرا مدیریت سینما کمتر درباره «آینده صنعت تصویر» سخن میگوید و بیشتر درباره «رویدادهای پیش رو» حرف میزند؟
در شرایط عادی هم میتوان درباره ضرورت برگزاری جشنوارهها بحث کرد؛ اما امروز شرایط عادی نیست. کشور با فشار اقتصادی جدی مواجه است و سینما نیز از پیامدهای بحرانهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مصون نمانده است. در چنین وضعیتی، مدیریت فرهنگی باید بیش از همیشه «اولویتسنج» باشد.
هر هزینه فرهنگی الزاماً هزینه زائد نیست؛ همانطور که هر فعالیت فرهنگی الزاماً اثر فرهنگی ندارد.
این دو را نباید با یکدیگر اشتباه گرفت.
آقای فریدزاده باید بداند که سینما با گزارش عملکرد اداره نمیشود؛ با اعتماد اداره میشود. سرمایهگذار باید بداند فردا چه اتفاقی میافتد. تهیهکننده باید بداند محصولش چگونه به بازار میرسد. نیروی فنی باید بداند آیا ماه آینده هم شغلی خواهد داشت. فیلمساز باید بداند قواعد بازی چیست. سینمادار باید بتواند برای آینده سالن خود برنامهریزی کند.
وقتی این اعتماد وجود نداشته باشد، دهها جلسه، صدها بخشنامه و چندین جشنواره جدید هم نمیتواند سینما را از بحران خارج کند.
سازمان سینمایی البته میتواند ساختارها را تغییر دهد، جشنوارهها را جابهجا کند، دبیرخانهها را بازطراحی کند و رویدادهای تازه تعریف کند؛ اما سؤال اساسی همچنان پابرجاست: این تغییرات چه نسبتی با زندگی واقعی سینما دارند؟
سینما را نمیتوان از پشت میز مدیریت کرد. سینما در استودیو، در لوکیشن، در سالن نمایش، در دفتر تهیهکننده، در اتاق تدوین و در زندگی هزاران انسانی جریان دارد که معاششان به همین صنعت وابسته است. اگر سیاستگذاری به این زندگی واقعی متصل نباشد، حتی بهترین نیتها نیز ممکن است در نهایت به ساختن ساختارهایی منجر شود که بیشتر برای خودشان کار میکنند تا برای سینما.
شاید امروز بیش از هر زمان دیگری لازم باشد سازمان سینمایی به جای افزودن بر تعداد رویدادها، از خود بپرسد کدام ساختارها واقعاً کار میکنند و کدامها صرفاً به حیات اداری خود ادامه میدهند.
سؤال دشواری است؛ اما مدیریت فرهنگی دقیقاً از همینجا آغاز میشود.
گاهی بهترین تصمیم، ایجاد یک ساختار تازه نیست؛ حذف ساختاری است که دیگر کارکرد خود را از دست داده است. گاهی بهترین حمایت، برگزاری یک مراسم نیست؛ پرداختن به مسئلهای است که سالهاست سینماگر با آن زندگی میکند و گاهی مهمترین اقدام مدیریتی، اعلام یک برنامه تازه نیست؛ پذیرفتن این واقعیت است که برنامههای قبلی نتیجه ندادهاند.
سینمای ایران امروز بیش از «شوآف مدیریتی» به جراحی سیاستگذاری نیاز دارد؛ جراحیای که از اقتصاد تولید شروع شود، به معیشت نیروی انسانی برسد، بخش خصوصی را جدی بگیرد، تکلیف نهادهای موازی را روشن کند و در نهایت جشنواره را از «هدف» به «ابزار» بازگرداند.
فجر، کودک، حقیقت و دیگر رویدادهای سینمایی اگر قرار است بمانند، باید برای ماندن خود دلیل داشته باشند. دلیلشان باید در متن سینما دیده شود، نه در متن تقویم.
سینمای ایران امروز بیش از آنکه به مدیرانی نیاز داشته باشد که مدام چیزی را تغییر دهند، به مدیرانی نیاز دارد که بتوانند توضیح دهند چرا باید چیزی را تغییر داد. این شاید سادهترین پرسش باشد؛ و در عین حال، سختترین پرسشی که مدیریت سینمای ایران باید به آن پاسخ بدهد.
همچنین در پایان این یادداشت آرزومندیم که مدیران سازمان سینمایی کشور زین پس در مراسم های این چنینی میزبان تمامی رسانه ها خاصه رسانه های تخصصی سینمایی که منتقد عملکردشان هستند نیز باشند!
مطالب مرتبط
۲۰ مرداد ۱۴۰۵
۵ مرداد ۱۴۰۵
0