دسته:
همدار– یکی از اشتباهات رایجی که سالهاست در حوزه فرهنگ مرتکب میشویم، این است که تصور میکنیم هنر و سیاست دو مسیر جدا از یکدیگر هستند؛ در حالی که در دنیای امروز، هیچ کشور صاحب نفوذی چنین نگاهی به هنر ندارد. هنر، بهویژه سینما، امروز یکی از مهمترین ابزارهای اعمال قدرت، شکلدهی به افکار عمومی و دفاع از منافع ملی است و اتفاقاً هرچه شرایط یک کشور پیچیدهتر و بحرانیتر میشود، نقش هنر نیز پررنگتر خواهد شد.
کافی است نگاهی به عملکرد قدرتهای بزرگ جهان داشته باشیم. آمریکا فقط با قدرت نظامی شناخته نمیشود؛ هالیوود یکی از مهمترین بازوهای سیاست خارجی و قدرت نرم این کشور است. بسیاری از کشورهای اروپایی، چین، روسیه، کرهجنوبی و حتی رژیم صهیونیستی سالهاست که از هنر و سینما برای ساخت روایت، تأثیرگذاری بر افکار عمومی و تثبیت تصویر مطلوب خود در جهان بهره میبرند. آنها هیچگاه هنر را یک حوزه صرفاً سرگرمکننده تلقی نکردهاند؛ بلکه آن را بخشی از راهبرد ملی خود میدانند.
ما نیز امروز در شرایطی قرار داریم که کشور با یک جنگ چندوجهی مواجه است. شاید بخشی از این جنگ در میدان نظامی تعریف شود، اما بخش مهمتر آن در عرصه رسانه، افکار عمومی و روایت جریان دارد. در چنین شرایطی، هنر نباید در حاشیه باشد؛ هنر باید در متن میدان قرار بگیرد. امروز سینما، مستند، موسیقی، ادبیات و هنرهای نمایشی، هر کدام میتوانند سهمی در تقویت سرمایه اجتماعی، افزایش امید، انسجام ملی و روایت واقعیتهای کشور داشته باشند؛ اما این اتفاق تنها با صدور بخشنامه و برگزاری مراسم رخ نمیدهد.
متأسفانه هنوز هم در بخشی از مدیریت فرهنگی، همان الگوهای تکراری گذشته دنبال میشود؛ گویی شرایط کشور هیچ تغییری نکرده است. همچنان بخش قابل توجهی از بودجههای فرهنگی صرف برگزاری همایشها، جشنوارهها، آیینهای تشریفاتی و برنامههایی میشود که اثرگذاری آنها بر افکار عمومی، حتی برای برگزارکنندگانشان نیز روشن نیست. در حالی که امروز هر ریال از بودجه فرهنگی باید با این پرسش سنجیده شود که چه میزان به تقویت قدرت نرم کشور و افزایش اثرگذاری هنر کمک میکند.
اگر کشوری درگیر یک وضعیت ویژه باشد، طبیعی است که اولویتهایش نیز باید متناسب با همان وضعیت بازتعریف شود. نمیتوان از یک سو از اهمیت جنگ روایتها سخن گفت و از سوی دیگر، بودجهها را همچنان با همان الگوی سالهای آرام هزینه کرد. امروز زمان تصمیمهای متفاوت است؛ نه تکرار نسخههایی که بارها آزموده شده و نتایج محدودی به همراه داشته است.
سینمای ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به یک بازآرایی جدی نیاز دارد. کاهش مخاطب، رکود تولید، افزایش هزینهها، بیکاری بخشی از بدنه حرفهای سینما و فاصله گرفتن مردم از سالنهای نمایش، واقعیتهایی نیستند که بتوان از کنار آنها عبور کرد. در چنین شرایطی، طبیعی است که انتظار جامعه سینمایی از مدیران، ارائه راهکارهای بزرگ و تصمیمهای تحولآفرین باشد، نه ادامه روندهایی که تأثیر محسوسی بر حل مشکلات ندارند.
اتفاقاً امروز بهترین فرصت برای یک تحول واقعی در سیاستگذاری فرهنگی است. اگر قرار است بودجهای هزینه شود، باید صرف تولید آثار فاخر، حمایت از فیلمنامههای جریانساز، کشف استعدادهای تازه، تقویت سینمای مستند، حمایت از فیلمسازان جوان و ساخت آثاری شود که بتوانند در داخل و خارج از کشور اثرگذار باشند. آنچه امروز بیش از هر چیز به آن نیاز داریم، تولید روایت است؛ روایتی که بتواند حقیقت، هویت و اقتدار ایران را با زبان هنر به مخاطب منتقل کند.
باید این واقعیت را بپذیریم که نسل جدید دیگر با شعار ارتباط برقرار نمیکند. مخاطب امروز هوشمند است و اثر صادقانه، خلاقانه و حرفهای را از محصول سفارشی و شعاری تشخیص میدهد. اگر قرار است هنر در خدمت منافع ملی قرار گیرد، این هدف فقط از مسیر کیفیت، خلاقیت و اعتماد به هنرمندان حاصل میشود، نه از مسیر تولید آثار عجولانه و رفع تکلیفی.
قطعا زمان پوستاندازی مدیریت فرهنگی فرا رسیده است؛ امروز بیش از هر زمان دیگری به مدیرانی نیاز داریم که شجاعت تغییر داشته باشند؛ مدیرانی که به جای تکرار چهرههای همیشگی، به نسل تازه اعتماد کنند، به جای توزیع بودجه در ساختارهای فرسوده، روی ایدههای نو سرمایهگذاری کنند و به جای افزودن بر حجم برنامههای تشریفاتی، کیفیت و اثرگذاری را ملاک قرار دهند. کشور در شرایطی نیست که بتوان با همان نسخههای قدیمی، انتظار نتایج تازه داشت.
اگر باور داریم که ایران امروز فقط در یک نبرد نظامی نیست، بلکه درگیر یک نبرد بزرگ رسانهای و فرهنگی نیز هست، باید بپذیریم که هنر دیگر یک فعالیت حاشیهای نیست؛ بخشی از قدرت ملی است. هر بودجهای که بدون اثرگذاری واقعی هزینه شود، هر فرصت فرهنگی که در مسیرهای کمثمر از دست برود و هر روزی که با سیاستهای تکراری سپری شود، به معنای از دست دادن بخشی از ظرفیت قدرت نرم کشور است. امروز زمان آن رسیده است که به جای تکرار گذشته، طرحی نو دراندازیم؛ طرحی که از دل آن، سینمای ایران دوباره به یکی از مهمترین ابزارهای روایت، امیدآفرینی و اقتدار ملی تبدیل شود.
برچسبها:
0