دسته:
همدار– یک رمان محبوب و ماندگار، قبل از هر چیز یک جهان است؛ جهانی با شخصیتها، لحن، احساسات و جزئیاتی که سالها در ذهن مخاطب ساخته شدهاند. اقتباس از چنین اثری، بیش از هر چیز نیازمند فهمیدن است؛ فهمیدن روح اثر، نه صرفاً استفاده از نام و اعتبار آن.
«بامداد خمار» یکی از همان رمانهایی بود که مخاطبانش با آن خاطره داشتند؛ اما نسخه تصویری آن بار دیگر نشان داد که مشکل بزرگ سینما و نمایش ما همچنان یک چیز است: ناتوانی در اقتباس درست از ادبیات.
ما سالهاست آثار ادبی ارزشمند را به قاب تصویر میآوریم، اما اغلب به جای کشف دوباره آنها، تغییرشان میدهیم، سادهشان میکنیم و در نهایت چیزی تحویل مخاطب میدهیم که فاصله زیادی با روح اثر اصلی دارد.
یکی از مهمترین پرسشها درباره این اقتباس، انتخاب بازیگر نقش اصلی است. انتخاب ترلان پروانه برای ایفای نقشی که نیازمند پیچیدگیهای عاطفی، عمق درونی، شکنندگی و کشمکشهای فراوان شخصیت اصلی بود، از همان ابتدا محل بحث بود؛ اما آنچه روی پرده دیده شد، این نگرانی را بیشتر کرد. بازیای که نتوانست وزن شخصیت را منتقل کند و در بسیاری از لحظات، فاصله زیادی با تصویری داشت که مخاطبان سالها در ذهن خود از این کاراکتر ساخته بودند.
مشکل فقط انتخاب بازیگر نیست؛ مسئله این است که وقتی یک اثر ادبی با چنین پیشینهای قرار است به تصویر کشیده شود، هر انتخاب باید در خدمت جهان داستان باشد. نمیتوان با انتخابهای نادرست و اجرای کمرمق، بار یک شخصیت پیچیده را به دوش کشید.
اقتباس قرار نیست کتاب را نابود کند؛ قرار است با زبان تصویر، لایههای تازهای از آن را آشکار کند. اما وقتی نویسنده، جهان داستانی و حتی روح شخصیتها جدی گرفته نمیشوند، نتیجه چیزی جز تخریب یک سرمایه فرهنگی نیست.
مشکل «بامداد خمار» فقط یک سریال نیست؛ این یک نشانه دیگر از بحران قدیمی اقتباس در سینمای ایران است. سینمایی که هنوز یاد نگرفته چگونه با ادبیات بزرگ رفتار کند و چگونه از بازیگران مناسب برای جان دادن به شخصیتهای ماندگار استفاده کند.
تا وقتی تصور کنیم هر رمان موفقی فقط یک نام برای جذب مخاطب است، نه یک جهان قابل احترام، طبیعی است که خروجی چیزی جز حسرت برای مخاطبان باقی نگذارد!
برچسبها:
0