دسته:
همدار – انتصاب مرضیه برومند به دبیری سیویکمین جشنواره بینالمللی تئاتر کودک و نوجوان، بیش از آنکه محل بحث درباره شخص ایشان باشد، زنگ خطری برای سیاستگذاری فرهنگی کشور است. مسئله، جایگاه حرفهای خانم برومند نیست؛ ایشان از معتبرترین و تأثیرگذارترین چهرههای تئاتر و ادبیات کودک ایران هستند و کسی نمیتواند نقش و اعتبارشان را انکار کند. اما پرسش اینجاست که آیا پس از سه دهه برگزاری این جشنواره، هنوز تنها راهحل مدیران فرهنگی، بازگشت دوباره به همان نامهای همیشگی است؟
هر بار که چنین انتصابهایی تکرار میشود، این پیام به نسل جوان داده میشود که در ساختار فرهنگی کشور، «ورود» تقریباً ناممکن است. گویی سقفی شیشهای وجود دارد که اجازه نمیدهد مدیران، طراحان و ایدهپردازان نسل جدید حتی فرصت آزمون پیدا کنند. نتیجه این نگاه، نه حفظ کیفیت، بلکه فرسودگی چرخه مدیریت فرهنگی است.
مدیریت فرهنگی فقط سپردن مسئولیت به افراد شناختهشده نیست؛ هنر مدیریت، کشف و پرورش نسل بعدی مدیران است. اگر امروز هنوز مجبوریم برای هر مسئولیت مهم، به همان چند چهره قدیمی رجوع کنیم، این بیش از آنکه نشانه قوت آن افراد باشد، نشانه ضعف سیستم در تربیت جانشین است.
جشنوارهای که قرار است درباره «کودک و نوجوان» باشد، طبیعتاً باید آیینه آینده باشد؛ اما وقتی ساختار مدیریتی آن هیچ نسبتی با آینده ندارد و مدام در گذشته متوقف میشود، چگونه میتواند ادعای آیندهسازی داشته باشد؟ نسلی که قرار است فردای تئاتر ایران را بسازد، امروز حتی در اتاق تصمیمگیری دیده نمیشود.
این تکرارهای پیدرپی، خلاقیت را هم قربانی میکند. هر مدیری، هرچقدر هم توانمند باشد، جهانبینی، سلیقه و شبکه ارتباطی مشخصی دارد. وقتی سالها مدیریت میان چند نام محدود دستبهدست میشود، طبیعی است که جشنوارهها نیز به لحاظ نگاه، سیاستگذاری و حتی انتخاب نیروها، دچار یکنواختی شوند. فرهنگ، با گردش ایدهها زنده میماند، نه با گردش نامهای تکراری.
اگر مدیران فرهنگی معتقدند نسل جدید هنوز آماده نیست، باید پاسخ دهند که طی این همه سال، برای آماده کردن این نسل چه کردهاند؟ اگر آماده نیستند، مسئولیتش با همان مدیرانی است که فرصت تجربه، آموزش و میدان عمل را از آنان دریغ کردهاند. هیچ مدیری یکشبه مدیر نشده است.
امروز مسئله فقط یک حکم نیست؛ مسئله تصویری است که از آینده فرهنگ ایران ساخته میشود. تصویری که در آن، انگار زمان متوقف شده و هیچ افق تازهای وجود ندارد. اگر این روند ادامه پیدا کند، بزرگترین خسارتش از دست رفتن انگیزه نسل جوان برای ماندن و اثرگذاری در فضای رسمی فرهنگ خواهد بود.
احترام به پیشکسوتان، یک اصل غیرقابل انکار است؛ اما احترام با تکرار تفاوت دارد. پیشکسوتان میتوانند مشاور، ناظر و راهبر نسل جدید باشند، نه اینکه تمام صندلیهای تصمیمگیری همچنان در انحصار همان حلقه باقی بماند. آینده فرهنگ، با اعتماد به آینده ساخته میشود، نه با تکرار گذشته!
0