دسته:
ابراهیم اکبری دیزگاه، پژوهشگر، نویسنده و مدرس داستاننویسی، با انتقاد از نوع مواجهه سیاستگذاران فرهنگی با نویسندگان، تأکید کرد که طی چهار دهه گذشته، نویسنده در جمهوری اسلامی بیش از آنکه بهعنوان یک «شخصیت مستقل» دیده شود، به یک «عنصر» یا «کارمند پروژهای» تقلیل یافته؛ رویکردی که به اعتقاد او، یکی از دلایل اصلی انفعال نهادهای فرهنگی و بخشی از جامعه نویسندگان در بزنگاههای تاریخی بوده است.
به گزارش همدار، «ابراهیم اکبری دیزگاه» پژوهشگر، نویسنده و مدرس داستاننویسی، با انتقاد از نگاه حاکم بر سیاستگذاری فرهنگی در مواجهه با نویسندگان اظهار داشت: جمهوری اسلامی، با وجود اینکه اساساً یک رهیافت فرهنگی دارد و خود انقلاب نیز ماهیتی فرهنگی داشته است، اما دولتها در این ۴۷ سال بیشتر با نویسندگانی که در کشور زندگی میکنند بهعنوان «عنصر» مواجه شدهاند تا «شخصیت». نتیجه این رویکرد نیز شکلگیری دوگانهای بوده است؛ نویسندگانی که با جمهوری اسلامی بودهاند و نویسندگانی که بر جمهوری اسلامی بودهاند. روی این دوگانه نیز بسیار تأکید شده، اما در بزنگاههای تاریخی، شرایط بحرانی و وضعیتهای استثنایی، این دوگانه عملاً کارایی خود را از دست داده است.
وی افزود: آن دسته از نویسندگانی که با جمهوری اسلامی بودند، بهتدریج به کارمند تبدیل شدند و کارمند هم طبیعتاً نمیتواند کنشگر باشد؛ زیرا رفتار او تابع ساختار است و منتظر میماند تا حکومت نسبت به موضوعی واکنش نشان دهد و سپس او نیز واکنش نشان دهد. در مقابل، آن گروهی که بر جمهوری اسلامی بودند، تقریباً با هر نیرویی که در برابر جمهوری اسلامی قرار گرفت، همدل شدند.
اکبری دیزگاه ادامه داد: این وضعیت بهویژه پس از وقایع غزه نمود بیشتری پیدا کرد. پیش از آن بسیاری از این افراد سکوت میکردند، اما بعد از آن، هر جریانی که در برابر جمهوری اسلامی قرار میگرفت، مورد همدلی آنان قرار گرفت. البته در این میان، افراد معدودی نیز بودند که نه در این دسته قرار میگرفتند و نه در آن دسته؛ نگاه آنان این بود که نه «با» هستند و نه «بر»، بلکه طرفدار ایراناند. هر نیرویی که از منافع ملی و تمامیت ارضی ایران دفاع کند، از حمایت آنان برخوردار خواهد بود. من خودم را جزو همین گروه میدانم.
نویسنده کتابهای «یسبحون» و «برکت» با انتقاد از عملکرد منفعلانه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و دیگر نهادهای فرهنگی در جریان جنگ تحمیلی ۱۲ روزه و جنگ رمضان، تصریح کرد: این انفعال تنها در میان نویسندگان نبوده، بلکه در سطح نهادها نیز وجود داشته است. نهادهایی مانند وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که توسط حاکمیت شکل گرفتهاند، در جریان جنگ ۱۲ روزه و حتی پس از آن، تقریباً نیمهتعطیل یا تعطیل بودند. دستکم من کنش قابل توجهی از آنها ندیدم. نهادهایی همچون حوزه هنری نیز به نظر من دچار انفعال بودند.
وی ریشه این وضعیت را در نوع سیاستگذاری فرهنگی دانست و گفت: ریشه این انفعال به همان سیاستی بازمیگردد که در جمهوری اسلامی شکل گرفته است؛ سیاستی که شخصیت نویسنده را گرفته و او را به یک کارمند تبدیل کرده است. در این نگاه، نویسنده بیشتر مأمور اجرای پروژه است؛ به او گفته میشود درباره شهدای غواص یا موضوعی مشخص کتاب بنویسد، نه اینکه بهعنوان یک شخصیت مستقل و صاحب اندیشه، امکان کنشگری و اثرگذاری داشته باشد.
این نویسنده افزود: این افراد پروژه میگیرند، کتاب چاپ میکنند یا در نهادهایی مانند حوزه هنری، واحدهایی نظیر «شهادت» و «زیارت» تشکیل میشود، اما نهادهایی که در این سالها برای تربیت نویسنده ایجاد شدهاند، مانند شهرستان ادب، به نظر من در نهایت عقیم ماندهاند؛ زیرا مواجهه با نویسنده، مواجههای عنصری بوده است؛ یعنی تلاش شده فردی تربیت شود که «آدم خودمان» باشد، آن هم در قالب یک کارمند.
اکبری دیزگاه با اشاره به جایزه ادبی جلال، آن را نمونهای از همین نگاه دانست و اظهار داشت: احساس من این است که جایزه جلال برگزار میشود تا مجموعه برگزارکننده خودش را بالا بکشد، نه اینکه نویسنده را بهعنوان یک شخصیت مستقل ارتقا دهد؛ شخصیتی که در بزنگاههای تاریخی بتواند از جامعه و کشورش دفاع کند.
وی ادامه داد: حتی نحوه اعطای این جایزه نیز به نظر من اشکالات فراوانی دارد. فرآیندها بیشتر شبیه یک روند تحقیرآمیز است تا حمایت؛ انگار قرار است تنها یک چک به نویسنده داده شود، نه اینکه شأن و جایگاه او به رسمیت شناخته شود.
نویسنده کتاب «بیروط» با اشاره به گفتوگوهای خود با برخی نویسندگان بیان کرد: به تعدادی از دوستان نویسنده پیشنهاد دادم که فارغ از نحوه برخورد حاکمیت با ما، خودمان دست به کار شویم و برای نویسندگان معتبر جهان نامه بنویسیم و روایت کنیم که بر ما چه گذشته است؛ اینکه تهدید شدیم، رهبرمان را هدف قرار دادند، مدرسههایمان را زدند و آنچه در این روزها بر کشور گذشته است.
وی افزود: اما وقتی با برخی نویسندگان صحبت کردم، دیدم اعتمادبهنفس لازم را ندارند. به من میگفتند «یعنی من برای اورهان پاموک نامه بنویسم؟» پاسخ دادم چرا که نه؟ مگر تو نویسنده نیستی؟ تو نیز نویسندهای که به زبان فارسی و برآمده از یک سنت بزرگ ادبی و فرهنگی مینویسی. چرا نباید با نویسندهای در نقطهای دیگر از جهان گفتوگو کنی و روایت خودت را ارائه دهی؟
اکبری دیزگاه در پایان خاطرنشان کرد: به نظر من، این سیاست اساساً نیازی به نویسنده احساس نمیکند و همین مسئله، ریشه در همان نگاهی دارد که سالها نسبت به نویسنده در کشور شکل گرفته است.
برچسبها:
0