صبح یکشنبه، چهارم مردادماه، تالار وحدت دیگر فقط یک سالن فرهنگی نبود؛ به صحنه آخرین حضور مردی تبدیل شده بود که دههها روی پرده سینما، با هر نقشی که بر عهده گرفت، بخشی از حافظه جمعی ایرانیان را ساخت. این بار اما نه دوربینی روشن بود، نه فرمان «حرکت» شنیده میشد و نه بازیگری در کار بود. همه چیز واقعی بود؛ وداع با مردی که سالها به مردم خنداند، گریاند و نشان داد بازیگری، پیش از آنکه یک حرفه باشد، یک موهبت است.
از نخستین ساعات صبح، مردم، هنرمندان، سینماگران و دوستداران اکبر عبدی خود را به تالار وحدت رسانده بودند. چهرهها متفاوت بود، اما احساس مشترک؛ احترام به هنرمندی که بسیاری او را نه فقط یکی از بزرگترین بازیگران کمدی، بلکه یکی از کاملترین بازیگران تاریخ سینمای ایران میدانستند.
در چنین لحظههایی، بیش از هر چیز میتوان فاصله میان محبوبیت و ماندگاری را فهمید. محبوبیت، محصول یک مقطع است؛ اما ماندگاری را مردم مینویسند. آنان که صبح امروز آمده بودند، برای بدرقه یک ستاره نیامده بودند؛ برای ادای احترام به بخشی از خاطرات خود آمده بودند. به مردی که با «مادر»، «اجارهنشینها»، «آدمبرفی» و دهها نقش دیگر، سالها در خانههایشان زندگی کرده بود.
اما مراسم امروز، تنها یک آیین بدرقه نبود؛ فرصتی بود برای تأمل در نسبت ما با هنرمندانمان. هر بار که یکی از بزرگان فرهنگ و هنر از میان ما میرود، پیامهای تسلیت منتشر میشود، از «سرمایه ملی» بودن او سخن گفته میشود، کارنامهاش مرور میشود و همه از جایگاه بیبدیلش مینویسند. این اتفاق، سالهاست تکرار میشود؛ اما پرسش اساسی همچنان باقی است: آیا این احترام، در زمان حیات هنرمندان نیز به همین اندازه جدی است؟
مسئله، صدور پیام تسلیت نیست؛ هیچکس ضرورت آن را انکار نمیکند. مسئله این است که تکریم هنرمند نباید به روز فقدان او محدود شود. شأن یک هنرمند، نه در تعداد بیانیههایی که پس از رفتنش منتشر میشود، بلکه در کیفیت توجهی است که هنگام زندگی دریافت میکند. هنرمندی که هنوز توان خلق دارد، هنوز میتواند تجربهاش را به نسل بعد منتقل کند و هنوز میتواند بخشی از سرمایه فرهنگی این کشور باشد، بیش از هر چیز به دیده شدن، حمایت و احترام نیاز دارد.
اکبر عبدی، بیتردید، از معدود بازیگرانی بود که از مرزهای معمول بازیگری عبور کرد. او نه فقط در کمدی، که در درام نیز معیار بود. از ایفای نقشهای متفاوت هراس نداشت و هر بار، تصویری را که مخاطب از او ساخته بود، در هم میشکست تا شخصیتی تازه خلق کند. همین ویژگی، او را به استثنایی در تاریخ بازیگری ایران تبدیل کرد؛ استثنایی که تکرارش آسان نخواهد بود.
شاید مهمترین تصویر امروز، نه تابوت اکبر عبدی، بلکه مردمی بودند که بیهیاهو آمده بودند تا دین خود را به هنرمندی ادا کنند که سالها با هنر او زندگی کرده بودند. این حضور، یادآور یک حقیقت ساده اما مهم بود؛ حافظه مردم، از هر آرشیو و هر بیانیهای ماندگارتر است.
اکبر عبدی امروز از میان ما رفت، اما آنچه در تالار وحدت دیده شد، فقط مراسم بدرقه یک بازیگر نبود؛ یادآوری مسئولیتی بود که نباید تنها در روزهای سوگواری به خاطر آورده شود. اگر قرار است از سرمایههای فرهنگی این سرزمین سخن بگوییم، باید پیش از آنکه نامشان در پیامهای تسلیت ثبت شود، جایگاهشان را در سیاستگذاری فرهنگی، حمایت حرفهای و احترام عملی تثبیت کنیم.
آخرین پرده زندگی اکبر عبدی، دیگر بازی نبود؛ اما شاید مهمترین نقشی بود که برای همه ما به جا گذاشت؛ نقشی که از ما میپرسد آیا قدر هنرمندان را زمانی میدانیم که هنوز فرصت شنیدن تشویق مردم را دارند، یا همچنان عادت کردهایم بزرگترین ستایشها را برای روزی نگه داریم که دیگر دیر شده است.
برچسبها:
مطالب مرتبط
۳ شهریور ۱۴۰۵
۳ شهریور ۱۴۰۵
۳۱ مرداد ۱۴۰۵
۱۰ مرداد ۱۴۰۵
0