دسته:
محمودرضا رحیمی، کارگردان و مدرس تئاتر، در گفتوگویی صریح با انتقاد از مناسبات امروز تئاتر ایران، از نقش پول، روابط شخصی، نقدهای غیرحرفهای، آمارسازی و بیثباتی مدیریتی در این حوزه میگوید و معتقد است بخشی از بحران تئاتر امروز، پیش از آنکه اقتصادی باشد، به فرسایش اخلاق حرفهای و از میان رفتن معیارهای روشن بازمیگردد.
رحیمی در این گفتوگو تأکید میکند که تصور نمیکند تمام اتفاقات موجود حاصل یک جریان کاملاً سازمانیافته باشد، اما معتقد است مجموعهای از رفتارهای فردی و مناسبات غیرشفاف، فضای تئاتر را به سمتی برده که در آن گاهی منافع اقتصادی بر ارزشهای هنری غلبه میکند. او میگوید: «تئاتر نباید اینقدر بیرحم، دروغگو و ریاکار باشد. درد اصلی من این است که بعضی منتقدان، با وجود سابقه و توانایی تشخیص یک اثر هنری، به دلیل منافع مالی و مادی حاضر نیستند از آن حمایت کنند.»
این کارگردان ادامه میدهد: «ما هنوز آنقدر سازمانیافته نیستیم که بتوانیم جلوی بسیاری از این اتفاقات را بگیریم. وقتی منابع محدود است، طبیعی است که غریزه و رقابت جای بسیاری از معیارهای اخلاقی و هنری را بگیرد. تئاتر مثل یک شیر آب است که کمی بازش کردهاند و باید از یک شیر، صد نفر آب بخورند.»
رحیمی یکی از جدیترین مشکلات امروز تئاتر را در نحوه توزیع منابع و حمایتهای مالی میداند و معتقد است نبود شفافیت، زمینهساز تبعیض میشود. او میگوید: «امروز اگر رک صحبت کنیم، بخش مهمی از ماجرا پول است. به دو کارگردان با شرایط مشابه نگاه کنید؛ به یکی که شکایت کرده و اعتراض کرده، پول بیشتری میدهند و به دیگری که سکوت کرده، کمکهزینهای ناچیز میدهند. مسئله فقط پول نیست؛ پول تبدیل به ابزاری برای ساکت کردن آدمها شده است.»
او در ادامه میپرسد: «چرا یک نفر باید به دلیل حضور در جشنواره، چند برابر چند گروه دیگر بودجه بگیرد؟ وقتی چنین اتفاقی میافتد، خود جشنواره دیگر معنای رقابت هنریاش را از دست میدهد. ما بارها از مدیران خواستهایم بودجهها را اعلام کنند؛ اینکه به چه کسی چقدر پول میدهند.»
رحیمی معتقد است مشکل فقط در مدیریت دولتی خلاصه نمیشود و بخشی از وضعیت موجود به خود جامعه تئاتری نیز بازمیگردد. او میگوید: «درد من همین تناقض است؛ چرا خودمان به جریانی دامن میزنیم که بعد در مقابلش موضع میگیریم؟ چرا در حرف، مخالف این وضعیت هستیم اما در عمل همان رفتار را تکرار میکنیم؟»
او با اشاره به دستکاری آمار تماشاگران، این رفتار را یکی از نمونههای آسیبزننده به اعتبار تئاتر میداند و میگوید: «اگر کاری ده تماشاگر داشته، گاهی با عدد ۷۰ تماشاگر اعلام میشود، چون تهیهکننده ۷۰ بلیت خریده است. وقتی یک فرد فرهنگی درباره تعداد مخاطب دروغ میگوید، دیگر چگونه میتواند از یک کاسب انتظار داشته باشد که اخلاق را رعایت کند؟»
رحیمی در بخش دیگری از این گفتوگو، نقد تئاتر را یکی از حلقههای آسیبدیده این زنجیره میداند. او با اشاره به تجربه شخصی خود در مواجهه با برخی نقدها میگوید: «یک منتقد یا خبرنگار تئاتر باید مسئولانه رفتار کند. چرا نمیآید کار را دو بار ببیند و با گروه صحبت کند؟ کارهای گروه ما محصول یک یا دو ماه تمرین نیست.»
او تأکید میکند: «در گذشته، منتقد تئاتر برای من یک شخص فرهنگپیشه بود که میآمد، کار را میدید و مستدل و علمی درباره آن حرف میزد. حتی ممکن بود من بر اساس پیشنهاد او بخشی از کارم را تغییر بدهم. امروز این گفتوگو تا حد زیادی از بین رفته است.»
این کارگردان با انتقاد از تقلیل آثار پیچیده به چند برچسب ساده میگوید: «برای نقد، معیار هنری یا زیباییشناسانه دیگر مطرح نیست؛ یا خیلی نادر و کم، براساس این معیارها نقد نوشته میشود. دیگر توجهی به ظرافتهای متن و کارگردانی نمیشود.»
رحیمی معتقد است رسانه میتواند در اصلاح این وضعیت نقش جدی داشته باشد، اما نه با تبلیغ و تخریب. او میگوید: «رسانه باید بخشی از جریان اصلی تئاتر باشد. قدرت رسانه فقط این نیست که یکی را باد کند و دیگری را بکوبد. منتقد باید ویژگیهای یک اثر هنری را برای مردم توضیح دهد.»
او در عین حال، نسبت به تبدیل شدن تئاتر به عرصهای برای رقابتهای شخصی هشدار میدهد: «من میتوانم یک هنرمند را دوست داشته باشم، اما با تصمیم هنری او مخالف باشم. میتوانم بگویم فلان تصمیمش اشتباه بوده، بدون اینکه رابطه انسانیام را با او قطع کنم. متأسفانه امروز این تفکیک از بین رفته و انگار یا باید چاپلوس یکدیگر باشیم یا دشمن.»
رحیمی یکی دیگر از مشکلات ساختاری تئاتر را نبود معیارهای شفاف برای انتخاب گروهها و تعیین نوبت اجرا میداند و با اشاره به اصطلاح «زنبیل گذاشتن» میگوید: «چرا برای بعضیها از همین حالا مشخص است که چه زمانی اجرا کنند و برای بعضی دیگر حتی درخواستشان دیده نمیشود؟ چرا یک هنرمند نمیتواند کارش را آماده کند و بعد براساس یک معیار مشخص در نوبت اجرا قرار بگیرد؟»
او درباره تئاتر خصوصی نیز معتقد است آنچه امروز به عنوان تئاتر خصوصی شناخته میشود، در بسیاری موارد بیشتر «تئاتر اجارهای» است. به گفته او، اجارههای سنگین باعث شده برخی سالنها برای تأمین هزینههای خود، اجرای فشرده داشته باشند و فرصت شکلگیری یک فضای واقعی فرهنگی کاهش پیدا کند.
رحیمی با این حال تکثیر سالنهای تئاتر را اتفاقی مثبت میداند و میگوید: «هر حرکتی که به ایجاد یک فضای فرهنگی منجر شود، قطعاً میتواند مثبت باشد. حتی اگر حداقلی باشد، هر فضای فرهنگی میتواند گفتوگوی فرهنگی ایجاد کند.»
او درباره وضعیت نهادهای صنفی نیز انتقادهایی دارد و معتقد است خانه تئاتر، با وجود خدماتی که در سالهای گذشته ارائه کرده، نتوانسته در همه حوزهها نقش یک نهاد صنفی قدرتمند را ایفا کند. رحیمی میگوید: «یکی از مشکلات اساسی ما این است که اساساً کارفرمای مشخصی نداریم. بنابراین بسیاری از مسائل صنفی، از بیمه و حمایت مالی گرفته تا حقوق هنرمندان، متولی روشنی ندارد.»
این کارگردان در نهایت، ریشه بخشی از بحران را در از میان رفتن گفتوگو و فضیلت حرفهای میداند و تأکید میکند که هنوز میتوان به اصلاح امیدوار بود. او میگوید: «وقتی ما این حرفها را میزنیم، بعضیها میگویند ناامیدیم، در حالی که اگر اصلاً امیدی به اصلاح و تغییر نداشتیم، دلیلی برای گفتن این حرفها نبود. ما از اصلاح و تغییر حرف میزنیم، چون به امکان تغییر باور داریم.»
رحیمی در پایان تأکید میکند: «قرار نیست یک نفر خودش را مصلح بداند و بقیه را پایینتر ببیند. فرهنگ باید رشد کند و همه با هم بالا برویم.
برچسبها:
0